السيد الطباطبائي
59
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )
و چرا معرفى كرد . علاوه بر اين كه با امثال « عشاء ربانى » خون و گوشت مسيح ( واقعيت الوهيت ) را به همه كس حلول مىداد . كليسا با قدرت غيرقابل معارضهاى كه كسب كرده بود « اناجيل » را محدود ساخت و عقايد و افكار را كنترل نمود و بحث آزاد را در تعاليم دينى ممنوع كرد . محكمه تفتيش عقايد ، قرنها در مال و جان مردم با يك استبداد عجيبى حكومت نمود و در اثر احكام غيرقابل نقض و واجبالاجراى وى ، خون ميليونها انسان هدر رفت . كليسا به سلاطين و گردنكشان وقت ، جنبه « تقدّس » مىداد . توبه هر گنهكارى را كه مىخواست ، قبول مىكرد و براى هر كس كه مىخواست « ورقه غفران » صادر مىنمود ! و هر كس را كه مىخواست ، از نعمت سعادت معنوى و از بهشت خدايى ، براى هميشه محروم مىكرد . حضرت مسيح عليه السلام در بيانات پر از معنويت خود ، نويد داده بود كه آيين پاك وى كه دنبالهء آيين پاك انبياء گرامى عليهم السلام بود ، براى هميشه زنده مانده و از روى زمين محو نخواهد شد . كليسا نيز كه آيين مسيحى معنوى را به رژيم حلولى و مادّى خود ، تطبيق مىكرد و از قدرت روزافزون خود مست غرور بود ، خيال مىكرد كه همين قدرت را تا دنيا دنياست ، حفظ خواهد نمود ! ولى از اين نكته غافل بود كه هر طريقه و رژيمى ( اگرچه طريقهء دينى باشد ) همين كه خاصيت ماديت به خود گرفت جبراً وارد جريان جهانى خواهد شد و محكوم قوانين طبيعت خواهد گرديد و مانند ساير پديدههاى جهان ماده ، عمرى خواهد داشت و حالات مختلف كودكى و جوانى و پيرى را طى خواهد نمود روزى خواهد درگذشت . آنچه در جهان پايدار بوده و گذرا نيست ، معنويات منزه از مادّه و بيرون از سلطهء طبيعت است كه مرگ و مير ندارد و هميشه كم يا زياد ، با انسانيت همراه است . كليسا پس از آن كه چند قرنى ( كه در امتداد تاريخ به هر حال قطعهاى بيش نيست ) به حكومت مستبدانه خود ادامه داد و افكار را به ظاهر تحت كنترل خود آورد ، هر